تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غاية السؤول في شرح كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 421

مساهمون:

ص٤٢١
بيانات پى مىبريم كه مشتق در متلبس بالفعل وضع شده و در ما نقضى به صورت مجازى استعمال مىشود . گفتيم حمل صفت ضارب ، عالم ، قائم و . . . بر ذواتى كه متلبس بالفعل هستند صحيح بوده و سلب آنها از آن ذوات درست نمىباشد حال اگر در اضداد اين صفات دقت كنيم چگونگى وضع مشتقات در خصوص متلبس بالفعل براى ما بسيار روشن مىشود و آن اينكه اگر ذاتى متصف به صفت علم بود ولى بر اثر عارضه‌اى علم‌اش را از دست داد و تلبس ذات به صفت علم انقضاء شد ، صحيح است ضد صفت علم كه همان جهل باشد را بر آن ذات حمل نمائيم و بگوئيم « زيد جاهل » . و يا اگر زيد متصف به صفت ايستادن بود ولى بعد اين صفت را از دست داد و نشست مىتوانيم ضد صفت ايستادن را بر او حمل نمائيم و بگوئيم « زيد قاعد » . حال اگر مشتق در اعم از متلبس بالفعل و ما نقضى وضع شده بود ، بايد حمل اضداد اين صفات بر ذات صحيح مىبود مثلا بايد صحيح باشد به كسى كه ايستاده است بگوئيم زيد قاعد چون قبلا اين صفت نشستن را دارا بوده ، و يا اگر كسى علم‌اش را از دست داده بايد صحيح باشد كه بگوئيم زيد عالم پس وقتى دو صفت ، مثل قائم و قاعد و يا عالم و جاهل ، كه بحسب آنچه در ذهن ارتكاز دارد متضاد بوده و در حال واحد بر يك ذات قابل حمل نباشند ، متوجه مىشويم كه مشتقات فقط در خصوص متلبس بالفعل وضع شده‌اند نه در اعم ، و الا اگر مشتقات در ما نقضى وضع شده بودند بايد بر يك ذات در آن واحد دو صفت متضاد يعنى قائم و قاعد صدق كند . « 1 »
هامش
( 1 ) - بر صحت سلب و عدم صحت سلب در اينجا دو اشكال كرده‌اند كه اولى به اصل علاميت آن برمىگردد و دومى به نحوه تقرير آن در ما نحن فيه : -