تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غاية السؤول في شرح كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 417

مساهمون:

ص٤١٧
تبادر 1 ) خصوص المتلبس بالمبدأ فى الحال

[ دلايل صحيحىها ]

[ تبادر ]

1 ) اولين دليل براى وضع مشتقات در خصوص متلبس بالفعل عبارت از تبادر است : قبلا در بحث علامتهاى حقيقت و مجاز گفتيم كه يكى از علامتهاى ارائه شده براى تشخيص موضوع له الفاظ ، تبادر مىباشد ، حال همين دليل ، در الفاظ مشتق جريان دارد يعنى وقتى لفظ مشتقى را مىشنويم ، خصوص متلبس بالفعل به اذهان تبادر مىكند نه اعم از متلبس بالفعل و ما نقضى ، مثلا وقتى لفظ ضارب ، عالم ، بقال ، نجار و . . . را مىشنويم اين معنى به ذهن انسان خطور مىكند كه مراد از آن الفاظ ، ذواتى هستند كه بالفعل متصف به اين صفات‌اند در نتيجه پى مىبريم كه الفاظ مشتق فقط در خصوص متلبس بالفعل وضع شده‌اند و الا اگر در ما نقض ما نيز به صورت حقيقى وضع شده بودند چنين تبادرى در كار نبود . « 1 »
هامش
( 1 ) - تبادر در صورتى مفيد است كه نشأت گرفته از حاق لفظ باشد و چنين مطلبى ثابت نمىشود مگر به دفع دو شبهه الشبهه الاولى : مطلوب ما در بحث تبادر ، تبادر نشأت گرفته از حاق لفظ است و اين تبادر است كه مىتواند علامت حقيقت قرار گيرد لكن ممكن است تبادر ، از اطلاق لفظ نشأت بگيرد به اين معنى كه هر وقت فلان لفظ خالى از هر قيدى استعمال شود ، فلان معنى از آن استفاده شده يا به اين معنى كه كثرت استعمال فلان لفظ موجب انسباق فلان معنى باشد ( و اين همان چيزى است كه از كلام صاحب كفايه فهميده مىشود ) و اگر احتمال داده شود كه تبادر مطرح شده مستند به امر خارجى باشد يعنى از حاق لفظ نباشد ، استدلال به آن در ما نحن فيه فايده ندارد چون اذا جاء الاحتمال بطل استدلال . و از اين شبهه و اشكال صاحب كفايه جواب داده‌اند كه استعمال مشتق در اعم اگر نگوييم كه از استعمال مشتق در متلبس بيشتر است كمتر نيست در نتيجه تبادر در اينجا از حاق لفظ است نه از اطلاق لفظ ، زيرا تبادر اطلاقى در جاى است كه استعمال در يكى از دو معنيين زياد و در ديگرى نادر باشد . لكن با اين جواب صاحب كفايه در اشكال ديگرى واقع مىشوند و آن اينكه : آنچه ايشان اعتراف كردند كه : كثرت استعمال در معناى مجازى ، يعنى اعم به اندازه استعمال مشتق در معناى حقيقى است - اگر بيشتر نباشد - مناسب با حكمت وضع نيست زيرا حكمت وضع ايجاب مىكند كه الفاظ -
غاية السؤول في شرح كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 417 | الآخوند الخراساني / مهركش احسان