معنوى و ظاهرى تواند 1 و ترا در حفظ خداوند تو درآرند و اگر نعوذ باللّه تو محافظت ايشان كه در حقيقت در حفظ محافظت حق آورده است نيز نماند پس بدانكه بعدم حفظ شريعت و طريقت حال چه باشد . و اللّه اعلم .
و چون حقيقت مكتوب بلاغت اسلوب معلوم شد سخنى چند ملتقط از مرا صد العناية همايونيه نيز در يازده كلمه نوشته آمد تا از براى اهل دانش و ارباب بينش يادگارى باشد .
كلمه 1 حكما گويند واجب تعالى واحدى است كه درو اصلا تكثر نيست نه ذاتا نه صفة . اما عدم تكثر او ذاتا بنا بر آن است كه تكثر بمعنى ترك مستلزم احتياج است و احتياج در ذات مستلزم امكان ، اما عدم تكثر او باعتبار صفت بر آن است كه اگر او را صفتى باشد هرآينه لازم آيد كه يك چيز هم فاعل باشد و هم منفعل . زيراكه فاعل تمام اشيا اوست پس فاعل صفت خود نيز باشد و نتواند كه يك شى هم فاعل باشد و هم منفعل .
كلمه 2 محققين حكما برآنند كه اول موجودات ممكنه عقل اول است و حديث اول ما خلق اللّه العقل اشارت به آن است و بعضى او را عبارت از نور محمدى و قلم اعلى دانند و گويند مغايرت ميان امور ثلثه باعتبار است اما صوفيه مىگويند كه چون ذات بارىتعالى بمقتضاى كنت كنزا مخفيا فاحببت ان اعرف فخلقت الخلق لا عرف طلب ظهور خارجى عين خود نمود كه بجز او موجود حقيقى نيست . درين مرتبه به عين ملحوظ گشت و حكيم او را عقل بايد و اول ما خلق اللّه اشارت به آن است و آنچه معبر شود بعنوان حقيقت محمدى نور محمدى عبارت ازو است .
كلمه 3 واجب تعالى فاعل جميع اشيا است بىواسطه غايتش در افاضهء وجود بر بعضى از موجودات عقل اول مستقل است . در بعضى از موجودات واسطه و آلت شده و اين واسطه شدن بعضى مر بعضى را نه از ممر نقصان است در فاعليت مبدا تعالى عن ذلك علوا كبيرا بلكه ازآنجهت است كه بعضى
كلمات الصادقين ( فارسي ) — صفحة مقدمه 212
مساهمون: محمدصادق دهلوي
صمقدمه ٢١٢