تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كلمات الصادقين ( فارسي ) — صفحة مقدمه 211

مساهمون:

صمقدمه ٢١١
غيبى در ايامى كه هنوز به پنج‌سالگى نرسيده بودى بر زبان تو جارى ساخت ، در جواب آنچه من پرسيدم كه در دنيا از چيزها كدام پيش تو بهتر و خوش‌تر مىنمايد ؟ در جواب گفتى كه نام خدا و ياد خدا و چون از حقيقت معرفت خداوند به قدر استعداد ان‌شاءالله تعالى بهره‌مند شده باشى چشمداشت آن است كه خورشيد كريمهء أ ليس اللّه بكاف عبده معرفت خداوند عالم دل تو روشن گرداند . لاجرم بعد از تفكر بدانى كه فايده و ضرر از غير او ممكن نيست . آن زمان با آنكه هنگام خردسالى است اميد است كه بعنايت اللّه تعالى دانسته باشى كه از پدر بحسب عادت رفع مضرت و رسانيدن نفع بيشتر از ساير متوقع است . چون خدا نخواسته باشد ميسر نگردد . چنانچه كه حال من و تست بلكه مضرت مىكشى چرا كه اگر پسر فقيرى مىبودى نفس تو طلب امور زيادتى كه الحال طلب مىكنى و نمىيابى نمىكرد . لاجرم تاسف و تالم نمىيافتى و نيز ظاهر چنان بود كه بواسطهء طلب ميل همراهى پدر و انتفاع بلوازم آن و عدم بيشتر آن متالم نمىشدى و حال آنكه انتفاع از كسى به خودش خود ضررهاى كلى مىرسانيده معقول نيست و من عمريست 1 كه در ازدياد مبالغه مىنمايم . زياده گفتن حاجت نيست . ديگر اى فرزند چون حق‌تعالى دو ملك بمحافظت ايشان تعيين 2 كرده و مهر پدرى مظهر عطوفت و رحمانيت خداى است ، اين بند بر دو مرغ كه بتعليم و تعلم و تقليد و تقييد اشرف از نوع خود برتبهء ناطقى مشرف شده‌اند بايد كه محافظان معنوى خود را بسيار محافظت نمائى كه در معنى حفظ خود نموده باشى چه هرگاه اين‌ها نباشند آن محافظت كه از ضرر غفلت به تو رسد نخواهد ماند همين رنگ بايد بدانى كه شريعت و طريقت نگاهبان معنوى و ظاهرى تواند اگر محافظت شريعت كه ظاهرا مصدر آن درين عالم ظاهر تو باشى نمائى هرآينه شريعت و طريقت روز و شب نگاهبان