جناب تاج العارفين ميان شيخ تاجاند و مسكن مالوف ايشان سنبهل 1 بوده .
هرگاه از آنجا تشريف آوردند بشرف همخانگى آن عالىحضرت استسعاد 2 مىيافتند و چون حضرت ايشان خدمت شيخ را رخصت تربيت طالبان نمودند خدمت شيخ را حالتى دست داد كه در هركه مىخواستند بصفت جذبه تصرف مىكردند و از عالم شعور بعالم بيخودى مىبردند و بمرتبهء غيبت و فنا مىرسانيدند 3 و تا حضرت ايشان درين عالم بودند شيخ چندگاه در خانه بودى و باز بدهلى آمده فيضها ربودى و بعضى واقعات شيخ را كه به حضرت ايشان از سنبهل عرضداشت نموده بود و دلالت بر واقعهء وفات 4 حضرت ايشان 5 داشت كاتب حروف مطالعه كرده اما پيش 6 از رسيدن آن كتابت 7 حضرت ايشان از عالم 8 نقل فرمودند . بالجمله خدمت شيخ از بزرگان 9 است و به زيارت حرمين 10 شريفين مشرف شده و حضرت ايشان غايت التفات بر خدمت شيخ داشتند چنانچه از مكتوباتى كه بجانب ايشان نوشتهاند [ 299 ] معلوم مىگردد . اين يك مكتوب براى 11 استشهاد درج 12 نموده آمد 13 :
برادر * ارشد شيخ تاج الدّين دعاى 14 مخلصانه و سلام مشتاقانه قبول 15 نموده ملتفت 16 و متوجهء فروماندگان باديهء تعلق و گرفتارى باشند 17 :
صد ملك دل به نيم نگه مىتوان خريد * خوبان درين معامله تقصير مىكنند *
عزيز من ! هدايت مطلق در پرتو ما زاغ 18 البصر و ما طغى است كه باطن سالك گرفتار ذات بحت 19 باشد . نشانش آنكه با وجود درد 20 دورى جميع مقامات و مشاهدات و مراتب ظهور پيش همتش حقير نمايد 21 :
رندى چندند 22 كس نداند چندند * بر نسيه و نقد هر دو عالم خندند
صاحب اين حالت را به شرط كشش ازين حالت سر بمقام بندگى رسيده مظهر اسم الغنى شود و فقرش بنهايت رسد . الفقر اذا تم هو اللّه اينست . اين معنى بىاستغراق و كشش الهى و دريافتن آنكه اين كشش ازوست به او صورت كاينات و اشباح عالم سرابى بيش نيست ، ميسر نيست .
و يكى 23 از اجلهء اصحاب و اكمل 24 احباب حضرت ايشان جناب 25 خواجه حسام الدّين احمداند و امروز سبب انتظام سلسلهء شريفهء نقشبنديهء احراريهء باقيه وجود شريف آن مظهر رحمت الهى است و باعث جمعيت اين خاندان و