تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كلمات الصادقين ( فارسي ) — صفحة مقدمه 180

مساهمون:

صمقدمه ١٨٠
غيرتى در كار شده . توبه بايد كرد تا ازين مهلكه خلاصى يا بى . رفتم و بوى اظهار اين معنى كردم . فى الحال توبه كرد و نادم شد و همان دم در خود خفتى احساس نمود و بعد از چند روز بالكل صحت يافت و يكى از تصرفات حضرت خواجهء ما 1 آنست كه عزيزى مىگفت كه يك‌بار اهليهء من بيمار شد و بيمارى قوى بود و گمان صحت كمتر داشتم . احوال وى را پيش آن حضرت باز نمودم . فرمودند برو بر وى چادرى 2 بپوشان . رفتم و چادرى 3 بر وى انداختم و او همچنان بىهوش افتاده بود 4 . ناگاه 5 حضرت ايشان در آن خانه كه وى افتاده بود تشريف آوردند و زمانى ايستاده 6 شدند و نظرى بر وى انداختند و بيرون 7 آمدند . من نيز همراه برآمدم و [ 294 ] مشايعت 8 كردم . چون باز به خانه رفتم وى را تندرست يافتم و اصلا تشويشى و ثقلى در وى نمانده بود . يكى از تصرفات آن حضرت آنست كه روزى بر همسايهء حضرت ايشان نايب مناب حاكم دست 9 تظلم دراز 10 كرد و خواست كه آن همسايه را از خانه‌اش بيرون كند . چون اين خبر به آن عالىحضرت 11 رسيد با رنگى برافروخته باضطراب تمام برآمدند و به آن ظالم گفتند كه درين محله فقرا مىباشند تا توانيد درگذريد . او چندانى ملاحظه نكرد و از شدت آزار كم نشد . حضرت ايشان برگشتند 12 و با وجود 13 آن‌همه تحمل كه بر آزار خلق داشتند بسبب آزار همسايه بشخصى كه همراه بود فرمودند : خواجهاى ما غيورند و غيرت بر كمال دارند . آن مخلص مىگفت كه من منتظر بودم كه او بچه بلا گرفتار شود 14 . بعد از چند روز وى را به تهمت دزد افشارى گرفتند و خويشان وى را با وى به صد خوارى و مذلت كشتند و مضمون فرمودهء مولوى روم قدس سره تحقيق پذيرفت 15 .
بىادب تنها نه خود را داشت بد * بلكه 16 آتش در همه آفاق زد *
و يكى از خوارق حضرت ايشان اينست كه مخلصى مىگفت كه يك‌بارى 17 آن حضرت مرا طريقهء رابطه فرمودند . بخاطر من آمد كه كدام جاى ايشان را ملاحظه مىكرد ، باشم و جرأت آن نداشتم كه توانم پرسيد . در من ديدند و تبسم نمودند و فرمودند روزى حضرت خواجه احرار قدس سره نشسته بودند .