تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كلمات الصادقين ( فارسي ) — صفحة مقدمه 168

مساهمون:

صمقدمه ١٦٨
سالك مىآيد خاطر او را به خود 1 مىكشد و در ورزش طريقهء عليه فتور مىافتد و جمال اين نسبت را نمىبيند مگر منتهى 2 . كلمه 19 نزد صاحب فتوحات مكيه رضى اللّه عنه سماع نغمه قطعا روحانى نيست . رقت حاصله ازين سماع را رقت طبيعت 3 مىگويند . كلمه 20 الآن * كما كان عبارتست 4 از آنكه اشيا را 5 نمودى است بى بود . بوئى از وجود خارجى بمشام او نرسيده همچنان در علم آرميده . كلمه 21 در تحقيق ليس كمثله شيئ و هو السميع البصير * نوشته‌اند كه حضرت حق جل شانه بىچون و بيچگونه 6 ايست كه به‌هيچ‌وجه در احاطهء ادراك نمىآيد لا تدركه الابصار * به اين تنزه محيط هر ذره است و همه ذرات عالم آئينهء صفات اويند . هركجا علمى 7 است علم اوست و هركجا قدرتى است قدرت او 8 على هذا القياس 9 همه 10 صفات اويند كه از پردهء [ 277 ] مخلوقات 11 ظهور كرده ، بل همه اوست مخلوقات نمودىاند بىبود چنانچه صورت در آئينه 12 مىنمايد ، ليكن آئينه همچنان صاف 13 و پاك از صورت 14 . صورت 15 نه در روى آئينه است نه 16 بيرون آينه و نه 17 درون او . نمودى است بىبود . كلمه 22 بعد از تحقيق اين معنى مذكور نوشته‌اند كه چون اين معنى دريافتى بر تو باد كه مراقب حق باشى و حق را حاضر و ناظر خود تصور نمائى بلكه 18 چنان دانى كه هرچه در تست از علم و قدرت و ساير صفات همه از حق است و تو همچنان خالى و بىماحصل 19 بل تو هيچ نه‌اى ، نمودى 20 بىبود . در خارج همان حق است و بس - ليس فى الدار غيره ديار . او همچنان 21 بر صرافت يگانگى خود و منزه از آنكه 22 جسم و جسمانى و جوهر و عرض باشد . كلمه 23 در * ملفوظات حضرت ايشان كه بعضى فضلا جمع نموده‌اند مسطور است 23 كه مىفرمودند تا حضور ذاتى كه حضور صاف عبارت از آنست سالك را حاصل نشود از تقيد 24 جسمانى خلاص 25 نيابد چه توحيد صورى در مراتب اجسام مىباشد چنانچه وجود جسمانى خود را و غير خود را 26 وجود حق مىداند و درين وقت تميز و تفرقه باقى است . روح بفنا و اضمحلال
كلمات الصادقين ( فارسي ) — صفحة مقدمه 168 | محمدصادق دهلوي