مجازى از ميان برافتد صرف محبت در جلوه آيد و هرگاه از آن مقام تنزل 1 نمايد سلطنت آن محبت ذوق جمال مجازى را از ميان براند و 2 به حكم محبت غايب كالشاهد شود . غيب هويت از مقام خود تنزل نموده در كسوت 3 نور بىرنگ متجلى گردد .
كلمه 33 هم در شرح رباعيات * فرمودهاند كه منتهيان طريق نزول مىگويند 4 كه از كمال تدلى 5 مقصود آنست كه صور محسوسهء مثاليه و شهاديه 6 به تمام ترجمان حقيقت شوند و فايدهء آن نور بىرنگ دهند . هريك دواى زيغ بصر و هركدام سرايندهء سبحان الذى لم يبصر فمنا 7 من جهل و قال العجز عن درك الادراك [ 281 ] ادراك و منا من علم فلم يقل به مثل هذا القول اين اعلى * اعلم بالله است ليكن تمامىاش 8 به چند مقدمهء ديگر است يكى فرو رفتن صور به جهت 9 البطن البطون و ديگر بودن صور مظاهر اسما و شيون و ديگر انصباغ ظاهر به احكام گوناگون 10 .
ممكن ز تنگناى عدم ناكشيده رخت * واجب بجلوهگاه عيان نانهاده گام
در حيرتم كه اين همه نقش عجيب چيست * بر لوح صورت آمده مشهود خاص و عام *
كلمه 34 حق سبحانه و تعالى 11 با صفات ذاتيهء خود در جميع مراتب اجسام سارى است مقوم صفات وهميهء اجسام جز صفات حقيقهء 12 واجب هيچ نيست 13 .
بان تا نكنى غلط كه از كم دانى * اين باطن را برون ز ظاهر دانى
ظاهر بدنى 14 كه بىخيال روحش * هرچند كنى تخيلش نتوانى
كلمه 35 هم در شرح رباعيات است كه وجود ممكنات زايد است 15 بر ممكنات ليكن بر خلاف آنچه متكلمين مىگويند وجود معروض است و ماهيات عارض .
كلمه 36 هم در آن كتاب قدسى القاب است كه نهايت عروج علم تا مرتبهء وحدتست و فوق آن حيرت و نادانى است پس معنى لا تفكروا فى ذات اللّه تعالى معلوم بههيچوجه نمىشود . حاصل آنكه ذات من حيث هى متعلق هيچ ادراكى نيست سواء اضيف 16 الى الحق او 17 الى الخلق .