آيتى بود از آيات الهى و مظهرى بود از مظاهر رحمت خداوندى . مقربان سلطان عهد هرچند خواستند كه بحطام دنيويه آن يگانهء 1 آفاق را فريفته بجانب خود كشند و به آن بهانه استفاده نمايند صورت نبست و بعضى از حكام دهلى اراده نمودند كه منشور قضاى 2 دهلى بنام وى حاصل كنند 3 قبول نفرمود و هرگز از گوشهء فقر و فنا و 4 نامرادى پا 5 بيرون ننهاد و طلب جاه و مال كه از لوازم فطرت انسانست ننمود . مكارم ذات و صفات وى بيش از آنست كه درين اوراق مضبوط گردد و 6 ذكر آن را دفترى علىحده 7 بايد . چون سنين عمر شريف وى از شصت متجاوز شد و بيمارى تب عارض مزاج و باج او گشت بتاكيد تمام بلوازم تكفين و تجهيز امر فرمود و فرمود 8 كه چون اكثر از پدران ما درين 9 سن از عالم رفتهاند غالب آنكه عمر به آخر رسيده باشد و نيز 10 فرمود كه ما را شرم مىآيد كه از سنين عمر شريف حضرت سيد المرسلين صلى اللّه عليه و سلم عمر اين كس زياده باشد . اما گويا تقدير اللّه بر 11 آن جارى شده 12 بود كه چند سال ديگر هم طلبهء علم از فضائل و كمالات او مستفيد شوند ازين مرض صحت يافت . چون سن شريفش بهفتاد و شش رسيد در عهد خديو مملكت جلال الدّين اكبر پادشاه 13 روز پنجشنبه نوزدهم ماه صفر سنهء هزار و شش 14 ازين سپنج 15 سراى ظلمانى بعالم جاودانى روآورد و 16 خدمت مخدومى ولى نعمى 17 مولانا حسن كه ولد ارشد مولانا است و اندكى از لطافت وى بتقريبى 18 سابقا مذكور شده اين قطعه در تاريخ وفاتش در نوشت 19 :
نوزده از ماه صفر رفته بود * كين فلك گشته به زير و زبر
زير و زبر كرد حيات مرا * همچو حيات سمك اندر حجر
وز 20 سر من برد ولى نعمتى * كز غم او مشتعلم گشت سر
پير خرد را 21 دلوجان زين خبر * خون شد و بنوشت به خون 22 جگر [ 266 ]
سال و 23 مه و 24 روز ازين 25 واقعه * نوزدهم بود ز شهر صفر
خواجه محمد الباقى النقشبندى الاويسى قدس سره
روش حضرت ايشان اعتقاد اهل سنت و جماعت و اطاعت 26 احكام شريعت و