تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كلمات الصادقين ( فارسي ) — صفحة مقدمه 159

مساهمون:

صمقدمه ١٥٩
ناگاه ديدم كه برابر ماه چهرهء نورانى حضرت خواجه در نظر درآمد . خوشوقت شدم و از آن وسواس برآمدم و ازين قسم حكايات ديگر از آن بزرگ كه از حضرت ايشان ديده بسيار منقول است كه اين محل ذكر آن نيست .

شيخ ولى محمد دهلوى قدس سره

وى نيز از مريدان كاركردهء شيخ عبد العزيز است 1 . بصفات پسنديده و اوصاف حميده آراسته و پيراسته بود . كاتب حروف بصحبت عزيز وى مشرف شده 2 و 3 آثار بزرگى بر چهرهء وى مشاهده كرده . اكثر اوقات بتلاوت اشتغال داشت و قرآن نيكو خواندى . از عزيزى كه در علم ظاهرى تمام بوده و از علم باطنى فوائد كلى داشته و 4 در سلك مريدان حضرت خواجهء ما قدس سره منتظم بوده منقول است كه مىگفت شيخ ولى محمد مردى بزرگ است و صحبت وى را اثرهاست و من در خود اثر آن يافته‌ام . يك‌بارى 5 بر من مشكلى شد [ 262 ] چون پهلوى شيخ نشستم مشكلم ببركت صحبت وى حل شد . وفات او نيز در سال وفات شيخ عبد الغنى بعد از نه روز از فوت وى در هژدهم جمادى 6 الثانى هزار و هفده 7 واقع 8 شده و نزديك بخانهء خود در راه قدمگاه سيد عالم‌پناه بوده 9 . عقب مسجد شيخ عبد الكريم مدفون است .

سيد محمد محتسب قدس سره

معمر 10 و 11 پير فانى بوده و فقير بملازمت وى مشرف شده . از علم ظاهرى و باطنى بهره داشت و بامر احتساب اشتغال مىنمود و مريد نيز مىگرفت . وفات وى در سنهء هزار و هفده 12 بوقوع آمد .

مولانا حاجى محمد 13

كشميري همدانى قدس سره جد مادرى كاتب حروف است و اصل وى از همدان است . يكى از آباى كرام وى 14 همراه مير سيد على همدانى بكشمير 15 آمد و آنجا متوطن شد 16 . چون بزيور علم و تقوى محلى بود به خدمت امامت حضرت مير قيام مىنمود و خدمت مولانا تخمينا در سن سى و 17 سه‌سالگى به نيت تحصيل علم 18 تجارت را كه شيوهء چندى از آباى 19 كرام وى بود قباب خود ساخته بدهلى تشريف آورد چنان كه از خدمت