خويش چيزى مىگويد معنى كه آن را هركسى فهم كند و اللّه اعلم ، آنست كه خداى تعالى كه واجب الوجود است و 1 هر چيزى كه غير اوست ممكن الوجود و وجود هر ممكنى بايجاد واجب الوجود است پس حق را بدين معنى [ 230 ] بدايت و نهايت هر چيزى مىتوان گفت .
كلمه 8 آغاز صديقان شوق است زيراكه شوق شاخى است از شاخهاى 2 عشق و شوق در وصال و رويتست 3 .
جمال در نظر و شوق همچنان باقى * گدا اگر همه 4 عالم به دو دهند گداست
گر در نفسى هزار بارت بينم * در آرزوى 5 بار ديگر خواهم بود
كلمه 9 قال النبى صلى اللّه عليه و سلم من عرف نفسه فقد عرف ربه . قال صاحب الفصوص * اى من عرف نفسه بان حقيقة الحق الظاهر فى هذه الصورة صور 6 جميع الاشياء الى ما لا يتناهى فقد عرف ربه .
كلمه 10 اين راه راه جان بازانست . تا دل بر مردن ننهند هيچ كار نشود . 7
بمير از خويش تا يا بى رهائى * كه پيوند تو آمد اين جدائى
ز تو اين شكل و شيوه كى پذيرند * چو پا بر خود نهى دست تو گيرند
اما جلال الدّين محمد 8 اكبر پادشاه فرزند طالع بلند نصير الدّين محمد همايون پادشاه است . بعد از انتقال جنت آشيانى 9 در سن چهاردهسالگى باتفاق امراى 10 عظام روز جمعه دوم ربيع الآخر سنهء نهصد و شصت و سه خطبه بالقاب همايون وى زيب و زينت يافت و سرير سلطنت [ 231 ] بجلوس وى استقلال پذيرفت . مسند پادشاهى از وجود او رونق و تازگى پيدا كرد و اسباب سرورى بميامن 11 دولتش 12 استحكام پذيرفت 13 و آن سلطان جوانبخت محاسن سيرت 14 را 15 با حسن صورت جمع كرده و كمالات خلقى را 16 با مكارم خلقى انتظام داده ، هر روز دولتى تازه و حشمتى بىاندازه از مكمن 17 تائيد الهى بظهور آورد ، گردن كشان روى زمين به خدمت شتافتند 18 و جبهه بر خاك عبوديت سودند و هركه از طريقهء انقياد سر 19 پيچيد گوشمالى چنانچه بايد رفت . در سال اول جلوس هيموى