ز خود هرگه در تعبير سفتى * نخستين ذرهء ناچيز گفتى
چو عزم سير كرد از دار فانى * بسوى 1 منزلى كآن را تو دانى
بتاريخش يكى از اهل تمييز 2 * رقم زد ذرهء با لفظ ناچيز
حبيبى داشت سرتاپا عقيده * ز ذاتش غير حق چيزى نديده
سخن كوته كه اين هم مثل آن بود * غلط كردم 3 همان بود و همان بود
تعالى اللّه زهى پير و مريدى * كه باشد هريكى چون بايزيدى [ 227 ]
ز بس تبعيت آن شاه يگانه * شد آخر همچو پير خود روانه
ازين دنياى 4 فانى عزم ره كرده * كه روز ما سيهكاران سيه كرد
چو در درياى 5 فكرت غوطه خوردم * كه در و گوهرش يكيك شمردم
پس از فكرت در تاريخ سفتم * حبيب ذرهء ناچيز گفتم
خداوندا به حق اين دو ياور * كه ما را از دو ديدن بازآور
خداوندا به حق اين دو يكتا * كه بر ما هم در عرفان 6 بكن وا
چنانم محو كن در هستى خويش * كه نارم فرق كرد از نوش تانيش
ز چشمم دور كن زان گونه تمييز 7 * كه در چشمم نيايد غير يك چيز
اگر بى خود حديث از خود برانم * به غير از لفظ حق گفتن ندانم
و حضرت شيخ را پسران بودند از آن جمله ميان 8 قطب عالم بزيادتى علم و فضل 9 و دانش 10 و جود و سخا ممتاز و مستثنى بودند و آن جناب را تصانيف است از آن جمله عينيه و عزيزيه شهرتى دارد . اين ده 11 كلمه از بعضى از تصانيف وى ايراد مىافتد :
كلمه 1 بعضى بزرگان فرمودهاند كه معنى حب الدنيا رأس كل خطيئة آنست كه دوستى دنيا سر همه 12 گناهانست و سر همه گناهان كفر است . پس دوستى دنيا كفر باشد و معنى ترك [ 238 ] الدنيا رأس كل عبادة 13 آنكه ترك دنيا سر همه عبادتهاست و سر عبادتها ايمان است 14 . پس ترك دنيا ايمان باشد .
كلمه 2 خلاصهء وصيت اينست التعظيم لامر اللّه و الشفقة على خلق اللّه و ادنى مرتبهء اين معنى آنست كه بنفع و ضرر خلق چنان خوش و ناخوش گردد كه بنفع و ضرر خود اگر فرق مىيابد هنوز در كذابانست و كذب بيخ ذمايم