و صدق سرمايهء تصوف است . قال النبى صلى اللّه عليه و سلم الصدق ينجى و الكذب يهلك .
كاذبان را هيچ منزل بار 1 نيست * راست بازى مىرود در كوى دوست
كلمه 3 خاشع عيب هيچكس ظاهر نكند و بلكه در دل نگذارند و در ستر آن بكوشد تا بدان مبتلا نگردد و اين امرى مجرب است و زبان را از غيبت و دل را از خطرهء غيبت مسلمانى نگاه دارد كه زيانى 2 عظيم دارد .
كلمه 4 ذكر بر چهار نوع است . يكى آنكه در زبان باشد و دل از آن غافل بود 3 . دوم آنكه در زبان باشد و در دل هم باشد ، سيوم آنكه هم زبان در ذكر باشد هم دل ، چهارم آنكه دل ذاكر باشد و زبان خاموش و از غلبهء ذكر اگرچه زبان به چيز ديگر مشغول شود ، دل گويا باشد .
كلمه 5 ثمرهء ذكر محبت و انس با حق سبحانه است و [ 229 ] رسيدن به حق عز و جل به غير ذكر محال ، زيراكه عشق واسطهء وصول آمده ناچار 4 ذكر براى عشق بايد 5 .
عشق را با كفر 6 و با ايمان چهكار 7 * عاشقان را لحظهء با جان چهكار
عشق مغز كاينات آمد مدام * ليك نبود عشق بىدرد تمام
قدسيان را عشق هست و درد نيست * درد را جز آدمى درخورد نيست
هرك را 8 در عشق محكم شد قدم * درگذشت از كفر و از اسلام هم
ذرهء درد خدا در دل ترا * بهتر از هر دوجهان حاصل ترا
كفر كافر را و دين ديندار را * ذرهء دردت 9 دل عطار * را
كلمه 6 نهايت توحيد موقوف بر حريت خود است چون از خودى بيرون آيد چنان كه خبر از خود نماند آنگاه بنهايت توحيد رسد 10 . هم ازين محبت اهل توحيد خودى را بتپرستى دانند 11 .
سعديا چون بت شكستى خود مباش * خود پرستيدن كم از اصنام نيست
كلمه 7 معنى بودن حق سبحانه مبدا 12 و منتهى 13 هركسى بحسب فهم