پدر بموجب اشارت پيش ميان قاضى خان رفت و بيمن تربيت وى بمرتبهء ارشاد رسيد . خلافت يافت و بدهلى آمد [ 225 ] و سلسلهء ارادت و مشيخت بر پا كرد و خلق را به راه راست دعوت مىفرمود 1 . و بسيارى 2 از اهل شوق و ذوق 3 و وجد و 4 سماع بوى مرتبط شدند و قريب بهفتاد و هفت سال برهنمونى طالبان حق برنشست . فصوص 5 الحكم و حقايق نامهاى 6 ديگر درس گفتى و نيكو مىدانست و در وقت رحلت بذوق و حالت رفت و واقعهء وفاتش در ششم جمادى الثانى 7 سنهء خمس و سبعين و تسعمائه 8 در عهد شهريارى جلال الدّين اكبر پادشاه بوقوع آمد و مرقد او در صحن خانقاه اوست * . گويند ختم وى برين آيت شد كه سبحان اللّه 9 بيده ملكوت كل شى و اليه ترجعون . و چون آن جناب اكثر اوقات از خود بذرهء ناچيز تعبير فرمودى ، يكى از فضلا 10 تاريخ وفات وى خ خ ذرهء ناچيز خ خ * يافت و جناب مخدومى مولوى مولانا 11 حسن احسن اللّه احواله كه در سلك افاضل شهر دهلى منتظماند و در فضل و لطافت و خوشصحبتى 12 و بىتكلفى يگانه و بىهمتا و تغائى كاتب حروف مىشوند و نسبت ارادت بشيخ چائين لده داشتند كه بخطاب نجم الحق ملقب بودند و در خلفاى 13 شيخ عبد العزيز [ 226 ] داخل و در علم ظاهرى و باطنى بىبدل 14 و خدمت مخدومى 15 بعد از وفات شيخ نجم الحق منظور نظر كيميا اثر حضرت خواجهء ما خواجه محمد باقى 16 قدس سره نيز شدهاند ، آن تاريخ را بتقريب تاريخ فوت شيخ خود 17 درين چند بيت بدينطريق بسته و فرموده كه 18 :
شه بىما و من عبد العزيز آن * كه اهل معرفت را بود برهان
بيان عشق را شبلى * زبان بود * همه اسرار حق پيشش عيان بود
زبانش بود همچون 19 بايزيدى * بهردم قايل هل من مزيدى *
دلش بود از عنايات الهى * شناساگشته 20 اشيا 21 كما هى
سخن كوته كه آن حق بين در اشيا * ز لطف ايزد حى توانا
به چشم پاك بين در خشك خارى * همان ديدى كه اندر گل عذارى
به اين حال و به اين حالت كه گفتم * اگرچه اكثر احوالش نهفتم