لعين را كه لشكر بىحد جمع كرده دهلى را در حيطهء ضبط آورده تعدى 1 بسيار بر اهل اسلام مىكرد بقتل آورد و ملقب بغازى شد و از اول جلوس 2 تا بنهايت وقت بهر جانب كه توجه فرمود جنود دولت و اقبال باستقبال لشكر ظفر مآلش آمد و آنچه پادشاهان را 3 از عدل و حلم و كرم و بندهنوازى و سرورى و كشورگشائى 4 و مدبرى بايد 5 همه در ذات آن سليمان دستگاه موجود بود 6 .
جميع اطراف هندوستان تا اقصاى بلاد شرقى و غربى و جنوبى و شمالى در تحت تصرف 7 بندگان حضرت 8 وى آمده 9 [ 232 ] چندين پادشاهان و رايان و افغانان 10 كه هريك كوس انا و لا غيرى مىزد غاشيهء امتثال بر دوش و حلقهء متابعت وى در گوش كرده . تفصيل احوال آن خديو عدو بند كشورگشاى 11 از ضبط حوصلهء اين رساله بيرون است . از براى اين 12 غرض دفترى علىحده 13 بايد .
مدت پادشاهى خاقان اكبر پنجاه و دو سال بود و در سال هزار و سيزده ازين عالم انتقال نمود .
شيخ اسحاق ملتانى قدس سره 14
اصل * وى از ملتانست . سياحت بسيار 15 كرده و مشايخ بسيار ديده و رياضات شاقه كشيده . اكثر اوقات ساكت بودى و سخن كم گفتى و بنهايت عمر 16 رسيده پير فانى شده بود و در آن كبر سن گفتى من منتظر پسرىام ، چون او بيايد من مىروم . حقتعالى او را در آن عمر پسر ارزانى داشت . بعد از آن نقل فرمود .
واقعهء وفات وى آنچه مخدومى در اخبار الاخيار آوردهاند بدين نهج است كه روزى بخادمه گفت : هرچه در خانه باشد بيرون كن . خادمه گفت : ترا كى در خانه چيزى بوده ؟ گفت : هرچه باشد ! كموبيش دو سير غله پيدا شد و دو جامهء كهنه . بفقيران داد . بعد از آن ميل سماع كرد . گفتند : چه دارى [ 233 ] كه بمطرب دهى ؟ گفت : دستار خود مىدهم . درين اثنا 17 خانهء همسايهء وى سرود 18 مىگفتند . آنجا رفت و بشنيد و حالت و 19 گريه 20 بسيار كرد . چون مغلوب شد بخانهاش آوردند . بعد از ساعتى برخاست و 21 غسل جمعه بجا آورد و ياران را وداع كرد و آنچه از قرآن وظيفه داشت بخواند ، پس بخفت و جان به حق