قدر وى نشناخته و با علميت وى قايل ناشده از بركات صورى و معنوى وى بىبهره ماندند و آن جناب نيز بسبب جهل و ناحقشناسى اهل روزگار بگوشهء قرار داده و بزاويهء نشسته و بتصحيح كتب تقيد نموده بدرس مقيد نشد و مردم را از افاده محروم داشت . هم در اخبار الاخيار * مسطور است كه وى بىواسطه از شيخ نظام الدّين اوليا در معامله خرقه يافت و منظور نظر شد و ليكن در مجلس سماع حاضر نشدى . از شيخ [ 214 ] ركن الدّين 1 * ولد شيخ عبد القدوس مروى است روزى به خدمت سيد عرض نمود كه امروز عرس خواجه قطب الدّين است اگر در مجلس تشريف فرمايند بهتر است سيد گفت : شما برويد و بخواجه متوجه شويد تا چه فرمايند 2 . چون او به زيارت خواجه مشرف شد در مقابلهء قبر شريف بنشست و بروحانيت آن حضرت متوجه گشت و مجلس سماع گرمى پيدا كرد و صوفيان و قوالان در جوش و خروش 3 آمدند . ناگاه 4 حضرت خواجه بر وى 5 ظاهر شدند و فرمودند كه اين بدبختان دماغ 6 بردند و ما را مشوش ساختند . پس وى به خدمت سيد آمد . بىآنكه از وى چيزى پرسند تبسم نمودند و گفتند : اكنون عذر ما را قبول مىكنيد 7 ! واقعهء وفات آن بزرگوار در سنهء ثلث و خمسين و تسعمائه بوقوع آمد و قبر شريف وى در خانقاهى كه پايان روضهء 8 امير خسرو است واقع شده .
مير سيد عبد الاول قدس سره
سيد حسينى * است . نام والد شريف وى علا بوده . سلسلهء ارادت وى 9 بوساطت بعضى از اولاد سيد 10 محمد گيسو دراز به سيد و شيخ نصير الدّين محمود قدس سرهما مىرسد و برخى برآنند [ 215 ] كه بسلسلهء قادريه وابستگى داشت و بهر تقدير از فراوان مشايخ طبقات بهرهمند و روشن درون بود . حضرت مخدوم در اخبار الاخيار آوردهاند كه آباى 11 كرام وى از قصبهء زيدپور كه از مضافات جونپور است ، بودهاند . بعد از آن بدكن رفته و سيد آنجا متولد شده . چون بسن بلاغت رسيده تحصيل علوم نموده سرآمد اهل علم شد و از آنجا بگجرات رفت و قصد حرمين شريفين نمود . پس از زيارت باحمدآباد مراجعت كرد . از آنجا