تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كلمات الصادقين ( فارسي ) — صفحة مقدمه 128

مساهمون:

صمقدمه ١٢٨
اين جمله صفت كه كردى اثبات * ميدان همه بىتصرف ذات او را به همه صفات مىخوان * ليكن صفتش همه يكى دان
كلمه 5 مظاهر * الهى 1 كه در آنجا ظاهر و مظهر با يكديگر متحداند 2 فرق ميان ايشان باطلاق و تجرد و تعين 3 و تقيد است مثلا حقيقت انسانى 4 باعتبار اطلاق و تجرد 5 ظاهر است و باعتبار تعين و تقيد مظهر و شك نيست كه آن حقيقت عين افراد خود 6 است كه مظهر اويند 7 .
آن نور پاك ظاهر و 8 شخص تو مظهر است [ 207 ] * باشد ميان ظاهر و مظهر دوئى محال فرقى بجز تقيد و اطلاق يافتن * نتوان ميان ظاهر و مظهر به هيچ حال
كلمه 6 شناساى * حق غير حق نيست 9 لا يعرف اللّه غير اللّه . نهايت روش سالكان راه حق‌تعالى و تفرد آنست كه بمقامى برسند كه جمله اشيا را خود فانى در پرتو 10 نور تجلى حق تبارك و تمجد بيابند و به فقر حقيقى كه مرتبهء 11 فنا فى اللّه است متحقق گردند و به حكم ان اللّه يأمر ان تودوا الامانات الى اهلها 12 * هستى بهست راجع شود و نيست به نيست عايد گردد :
ظهر النور ذو المنن باشد * بطل الزور جان و تن باشد

مير سيد شمس الدّين و سيد ابو طالب قدس سرهم

هر * دو عزيز 13 با يكديگر عقد مؤاخات دينى داشتند و سبب آشنائى ايشان آن شد كه سيد شمس الدّين كه مرد فاضل و دانشور و ولايت منقبت و در صفت طلب 14 بىنظير وقت بود بطريق بىتعلقى و تجريد سير معمورهء عالم مىكرد 15 و در بعضى اسفار سيد ابو طالب كه جوانى بود از سادات 16 عراق و بحسن حليه و صفاى 17 سريرت اتصاف داشت بتقريب بعضى حوادث از وطن برآمده به خدمت سيد شمس الدّين مصاحب شد و در سير هندوستان موافقت و مرافقت [ 208 ] اختيار نمود و چون بدهلى رسيدند سيد 18 شاه محمد فيروزآبادى كه دعوى نسبت غوث الثقلين مىنمود و وضعى غريب و طورى عجيب داشت و بعظمت 19 صورت و
كلمات الصادقين ( فارسي ) — صفحة مقدمه 128 | محمدصادق دهلوي