باولياى 1 نعمت كرده بود بظهور آمد 2 . آتشى در توپخانه افتاد و 3 بسوخت .
شيخ محمد 4
حسن خيالى قدس سره
حالى صحيح * مشربى لطيف داشت . جامع بود ميان علم و حال و با مظاهر صوريه تعلقى تمام مىنمود . پسر بزرگ شيخ حسن طاهر است كه احوال وى مجملا گذشت . مريد والد خود بود 5 و بواسطهء او بسلسلهء چشت مىپيوندد ليكن ارتباطى قوى بسلسلهء [ 204 ] قادريه داشته و نسبت اين سلسلهء شريفه در وى غالب بود . ولادت وى در جونپور واقع 6 شد 7 . از آنجا بحرمين رفت و در حرم مدينه بسالها بمجاورت گذراند و رياضات فوق الحد كشيد . بار دوم كه شيخ حاجى عبد الوهاب بخارى به زيارت حرمين رفت به او مژده رسانيده 8 كه خاتم نبوت عليه افضل الصلوات 9 و اكمل التحيات مرا در معامله نمود كه اين شيخزادهء هندى بدشوارى غربت شكيبائى از حد گذراند . اكنون او را بهندوستان برسان . او جواب داد تا من خود مامور نشوم هرگز نروم . بالآخر خود نيز به اين معنى مبشر شد و شيخ حاجى او را به اين ديار آورد . او در آگره بودى و قبر وى در دهلى است . پهلوى پدر بزرگوار خود در 10 بجيمندل آسوده است و واقعهء وفات او در سنهء اربع و اربعين و تسعمائه بوقوع انجاميد در عهد سلطنت جنت آستانى محمد همايون پادشاه * و عرس وى در بيست و هفتم رجب المرجب است و آن جناب را بعالم شعر نيز سرى بوده . بدين سبب معتقدان و مريدان او را شاه خيالى گفتندى و از وى اشعار نيكو منقول است و اين غزل كه 11 بوى منسوب است شهرتى دارد 12 و بعضى گويند [ 205 ] اين غزل خيالى بخارى است كه مردى درويشصفت بوده ، و اللّه اعلم .
غزل 13
اى تير غمت را دل عشاق نشانه * خلقى به تو مشغول و تو غايب ز ميانه 14
حاجى بره كعبه و من طالب ديدار * او خانه همىجويد و من صاحبخانه 15
گه معتكف ديرم و گه ساكن مسجد * يعنى كه ترا مىطلبم خانه به خانه