فراغتهاى پرويزى نمىارزد به آن رشكى * كه ناگه بگذرد شيرين به خاطر ، ياد فرهادش
رسد روزى و نزديك است كآرد اينقدر يادم * كه من هرگز نكردم در تمام عمر خود ، يادش
* * *
جفا زياده مكن بر دلى در اوّل عشق * كه شهره است به عنوان بىوفايىها
ستم مكن به غلامى كه بارها او را * فروختند به عيب گريزپايىها
* * * و له فى الرّباعيات
زاهد نكند گنه كه قهّارى تو * ما غرق گناهيم كه غفّارى تو
او قهّارت خواند و ما غفّارت * آيا به كدام نام خوش دارى تو
* * *
ما بادهء تلخ از هرى و بلخ خوريم * از هر ماهى ز غرّه تا سلخ خوريم
قسمت ز ازل گشته كه صاف عِنبى * زهّاد ترش خورند و ما تلخ خوريم
* * *
بر سر خاكى كه عابد صنعان ريخت * از ديدن ترسابچهء دوران ريخت
يا رب كه ز كافرى نصيبم گردد * آن كفر كه خاك بر سر ايمان ريخت
* * *
سهل است كه اشك پير كنعان ريزد * دور از پسر آشكار و پنهان ريزد
عشق است آن را كه بهر فرزند كسان * خون جگر از ديده به دامان ريزد
* * *
عشق آمد و من چشم ترى آوردم * چشم تر و خون جگرى آوردم
شرمنده شدم كه پيش مهمان چنين * خوش خوانى و خوش ما حضرى آوردم
* * *