فردا كه شود صبح قيامت روشن * يابد مضمونِ نامهء خود هر تن
آن نامه كه جز خطا نباشد در وى * دانم كه چه نامه باشد ، اى واى به من
* * *
از وصف مى و جام لبالب توبه * وز گفتهء روز و كردهء شب توبه
از عشق بتانِ رخنه در دين افكن * سخت است اگرچه توبه ، يا رب توبه
* * *
كرديم ز آلايش صهبا توبه * از مستى عشق سجده فرما توبه
بىباده و عشق زندگانى بر ما * هرچند حرام است خدايا توبه
و له فى لغز النّوم
دلا ز پردگيى مىدهم نشانى چند * چه پردگى ، كه بود مونس خواص و عوام
به شب اگرچه كند بيشتر همآغوشى * ولى شبيه به روز است و هست روز اندام
چه بىقرار مريض و چه عاشق مهجور * همينكه يافته وصلش ، گرفته است آرام
بود برادر مرگ و چه طرفه است كه هست * ز اهل درد گريزان ، به اهل صحّت رام
اگر لغز رودش نقد زيب فكرت بكر * رسد ز پردگى من به جانب تو پيام
وگر به پرده نشانيش از مقابل مرد * « ز سال دختر فكرم چو من بيابى « 1 » كام » « 2 »
و له فى لغز المدام
دلا دقيقهشناسى و نكتهپردازى * بيا و خوش بگشا اين لغز معمّا را
چه باشد آنكه بود سرخ و زردپوش اكثر * كند به لاله بدل زعفران هر سيما
مدام پردهنشين است ليك پردهدرىست * كه هم ز عشق برو شرم و هم ز حسن حيا
اگرچه باعث خونهاست مايهء هستى است * اگرچه در پى غوغاست ، هست عيشافزا
تمام روز شود شب چو ناپديد كند * تمام روز بود در ميان شب پيدا
ز شهرها شده تا همدمى به آب كند * مثال آب مثال است در بيابانها
به بزمها بر ارباب مشربش حرمت * خدا ز حرمت او گفته است در همه جا
هامش
( 1 ) . اصل : پياپى .
( 2 ) . به سال 980 ه . ق اشاره دارد .