سگش را با رقيب از سادهلوحى آشنا كردم * كنون ايشان به هم يارند و من چون سگ پشيمانم
* * *
من و خوارى معاذ اللّه كه من راضى نخواهم شد * اگر از غير هم پيش تو قربم بيشتر باشد
* * *
همين بس كوهكن را با همه دورى كه از نامش * برافروزد رخ شيرين و خسرو مضطرب گردد
* * *
معاذ اللّه ز رشك خسروى روزى كه در مجلس * سخن از بيستون گويند و شيرين منفعل باشد
* * *
كار مشكل مىشود گر غير بىغيرت شود * كز تو كم دورى كند ، هرچند بىعزّت شود
هركجا رفت همره او مىرود ناخوانده ، غير * اينقدرها كس نمىبايد كه بىغيرت شود
غير ، ازو خواهى نخواهى نيست يك ساعت جدا * ترسم اين بىغيرتيها « 1 » ، باعث حرمت شود
غير را هرچند غيرت بيش باشد بهتر است * تا ز اندك خواريى رنجش كند صحبت شود
غير را قدرت نباشد با رفيعى لاف قدر * گر رفيع القدر گردد ، ور فلك رفعت شود
* * *
هامش
( 1 ) . كلمه در متن به گونهاى نوشته شده كه « بىعزّيتها » هم خوانده مىشود . بىعزّتى با « حرمت » بىتناسب نيست .
توجه : غير و غيرت و جدا نبودن غير ازو ، كه بايد موجبات غيرت را فراهم نمايد ، كه ننموده بيشتر متناسب است .