پس از چندين وفا بر رغمِ من شد يار هر ناكس * معاذ اللّه چنان يارى ، چنين هم مىشود باكس
* * *
دست ما و دامن آن ترك خواهد بود و بس * در صف محشر اگر دستى به دامان مىرسد
* * *
ظلم اى كافر بىدين مبر از پيش امروز * كه عجب روز جزايى ز قفا مىآيد
زود تسليم شو اى خسته ، گرانجانى چيست * گر نيامد به عيادت ، به عزا مىآيد
* * *
چنان آميزشى كردهست با غير * كه هرگز در دلم بىاو نيايد
* * *
هجوم هجر بر فرهاد « 1 » محنت ريز مىباشد * ولى رشك ملالانگيز با پرويز مىباشد
به قتلم كرد اگر ايما ، ز كردن منفعل هم شد * كه چشمش فتنهانگيز و حياآميز مىباشد
چه شد گر چشم بيمار تو مىپرهيزد از مردم * مدار مردم بيمار بر پرهيز مىباشد
* * *
من آن ديدن « 2 » نمىخواهم كه بينى سوى غير اوّل * اگر آگه نباشد او ، نظر سوى من اندازى
* * *
دلم از وضع تو برهم زده خاطر شد و رفت * گنه من چه ؟ برو وضع تو ظاهر شد و رفت
هامش
( 1 ) . اصل : فرها .
( 2 ) . اصل : ديدم .