تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي ) — صفحة 44

مساهمون:

ص٤٤
ز الطاف الهى اندكى آگاه اگر هستى * به عصيان رو كن و چندان‌كه مىخواهى مناهى كن
* * *
كدام روز دلم يافت ذوق صحبت ازو * كه انتقام كشد هجر بىمروّت ازو شراب وصل به ذوقى كه غير مىنوشد * اجل مگر بكشد انتقام لذّت ازو دلى كه لذّت غفران به سعى عصيان يافت * دگر چگونه توان داشت چشم طاعت ازو
* * *
به اين‌قدر كه گذشته‌ست در دلم گلهء تو * ز من مكن گله‌اى ، من فداى حوصلهء تو
* * *
نمىكنى گله‌ام گرچه مىكنم گلهء تو * فداى حوصله‌ات باد تنگ حوصلهء تو كسى كه بود ازو شهرتت نماند و تو غافل * كه رفته است چو ديوانه‌اى ز سلسلهء تو نماند حرف هوس در دلم ز ديدن رويت * درست گشت كتاب من از مقابلهء تو نرفته آنقدر از پيش كاروانى حسنت * كه پيك شوق رفيعى رسد به قافلهء تو
* * *
مهيّا باش باز اى ديده حسرت را كه پيدا شد * تو هم آماده شو اى دل تپيدن را كه مىآيد
* * *
نه همين جان و دلم زخم ستم خوردهء توست * كه سراپاى وجودم همه آزردهء توست تو چه كردى به دل اى گرم محبّت به همه * كه جهان سوخت ز سوز وى و افسردهء توست بر دلم رشك ز غوغاى خريدارن چيست * اين همان جنس كسادست كه رد كردهء توست
* * *