تو ناطقى و خردمند و هوشيار امّا * نبيند از تو كسى نفع و مىرسانى ضر
هر آنكه شيوهء او غير خورد و خوابى نيست * نتيجهء حيوان است ، آدمش مشمر
بيا بيا و ز من بشنو اين نصيحت را * كه تا بود سوى هر واديى تو را رهبر
مشو به قيد يكى يار اگرچه باشد حور * مباش ساكن يك جا ، بهشت باشد اگر
ورت مقيم شدن آرزو بود زنهار * مكن مقام بجز در جوار خير بشر
بر آستانهء هشتم امام گير قرار * كه ساكنان اقاليم سبعه راست مقر
پناه اهل خراسان ملاذ اهل عراق * شه شهيد على بن موسى جعفر
فلك جناب اميرى كه روشنان فلك * غبار نعل سمندش كنند كحل بصر
بجز هواى طوافش مدار در سر اگر * قدم برون ز وطن مىنهى به عزم سفر
نه آسمان و خور است اينكه كاتب جودش * نهاده بر ورق لاجورد نقطهء زر
به مقتضاى تو بنوشت صفحهء تقدير * قدرنويس قضا و قضانويس قدر
چهسان قضا و قدر بر خلاف امر شوند * تو را كه هست قدرْ بنده و قضا چاكر
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي ) — صفحة 715
مساهمون: مير تقي الدين كاشاني
ص٧١٥