اشكال و ابجد است مر آن علم را يقين * تأويل آن شنو كه من آن را مؤّولم « 1 »
اشكال آن حروف رقومىست بو العجب * كان را كسى نديده و نشنيده جز دلم
هر مسئله كه پرسى از آن گويمت جواب * مانند درّ ناب كه بحر مسائلم
* * *
نوشتهاند برين سقف لاجورد به زر * كه دهر سفلهنواز است و بىخردپرور
سپهر عيب سرشت از كمال بدمهرى * كشيده خنجر كين بهر خون اهل هنر
مرو دلير به صحراى حادثات اى دل * كه گرگ حادثه مردم در است و مردم خور
به كهنه خانهء عالم مقيم نتوان بود * مكن مقام درين « 2 » آرمانسراى دو در
مجوى ميوهء عيش و طرب ز نخل اميد * كه اين درخت بجز بار غصه ندهد بر
درين سراچهء دهر اى پسر به ناز مَزى * كه اينچنين نتوان زيست در سراى پدر
مكن ز خوان نوال فلك نواله طلب * مشو فريفتهء او به قرص شمس و قمر
ازين سبب كه شكمپرورى و نفسپرست * زمين شكاف چو گاوى و باركش چون خر
ز من مرنج و مكن رنجه خاطرت بسيار * چو گويمت كه تو هستى ز گاو و خر كمتر
چرا اگرچه ندارند اين دو نطق و خرد * ولى به خلق رسانند منفعت ، نه ضرر
هامش
( 1 ) . اصل : مئولم .
( 2 ) . اصل : مكن درين مقام .