در دور تو عاشق فدايى ماييم * محنتكش گوشهء جدايى ماييم
بسيار فريب ما مده مىدانيم * معشوقهء روز بينوايى ماييم
* * *
عشاق به هر « 1 » كوى بلا جا نكنند * غير از غم عاشقى تمنّا نكنند
صد درد كشند و نام درمان نبرند * صد جرعهء خون خورند و پروا نكنند
* * *
اى عقل سياهروز تدبيرت كو * در عرض سخن زبان تقريرت كو
اى آه جهانسوز چه آمد به سرت * اى نالهء جانگداز تأثيرت كو
[ 41 . ] قاضى محمد ( ملقّب به عصفور )
نسبش به صاحب كتاب تأويلات اعنى قطب السالكين و قدوة المتصوّفين شيخ كمال الدين عبد الرزاق كاشانى « 2 » مىرسد و آباء و اجداد پدرى وى در سلك قضات و افاضل دار المؤمنين كاشان انتظام داشتهاند ، و قاضىزادهء مشار اليه مردى حقير الجثّه است و خوشطبعان او را به گنجشك تشبيه كردهاند و لهذا به آن لقب در اين شهر مشهور است ، چنانچه در اين معنى گفته .
رباعيّه
قاضى در هجو مردمان باز « 3 » مكن * دم دركش و عود فتنه را ساز مكن
اندر قفست « 4 » كنند ناگه ز قضا * تو گنجشكى ، زياده پرواز مكن
مجملا از آدمىزادگان شهر ماست ، از فنون علوم متداوله محظوظ و بهرهمند است و در
هامش
( 1 ) . اصل : بحر .
( 2 ) . ابو الغنايم عبد الرزاق بن ابى الفضايل جمال الدين كاشانى ، از عرفاى بزرگ عهد سلطان ابو سعيد بهادر خان و از معاصران علاء الدولهء سمنانى بود و اين دو عارف بزرگ در بعضى مباحث عرفانى با يكديگر مباحثه داشتهاند او را سه كتاب عرفانى معتبر به عربى است : 1 . شرح منازل السائرين ؛ 2 . اصطلاحات الصوفيه ؛ 3 . شرح فصوص الحكم . « برگرفته از لغتنامه ، ج 40 ، ص 163 به نقل از تاريخ مغول »
( 3 ) . اصل : ناز .
( 4 ) . اصل : قفصت .