تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي ) — صفحة 604

مساهمون:

ص٦٠٤
ما جان به اميد وصل جانان داديم * آخر خود را به چنگ هجران داديم حاصل به جز از محنت و غم هيچ نبود * هرچند كه در راه وفا جان داديم
* * *
بستيم نظر به چشم جادوى شما * برديم اميدوارى از كوى شما يارى و محبت شما را ديديم * عشق اللهى به طاق ابروى شما
* * *
اى كرده غم تو در كمين دل من * اى غافل از آه آتشين دل من جز شعلهء حسرت ندمد از خاكم * جز درد نرويد از زمين دل من
* * *
يك شب گذرى سوى غم آبادم كن * يك لحظه به رغم مدعى يادم كن قربان سرت شوم به يك گوشهء چشم * از قيد حيات خويش آزادم كن
* * *
عاشق نبود كسى كه راحت طلبد * بىدرد بود كه استراحت طلبد نامش گم باد عاشقى كاو دم قتل * هر لحظه شفيعى به شفاعت طلبد
* * *
دل بر سر جان خويش شيون دارد * وين ماتم و نوحه بر سر تن دارد اى دوست كجا رود دلم زين سر كوى * در هر قدمى هزار دشمن دارد
* * *
آخر فكرى به حال ما بايد كرد * انديشه‌اى از روز جزا بايد كرد اين صيد ضعيفى كه فتادست به دام * يا بايد كشت يا رها بايد كرد
* * *
يك لحظه غم تو بىوفايى نكند * با غير دل من آشنايى نكند غم با دل خون گرفته عهدى كرده‌ست * تا او باشد ازو جدايى نكند
* * *