دلم در بت پرستيدن چنان گرم است اى زاهد * كه گر در دوزخش مىافكنى ايمان نمىآرد
* * *
مدامم چهره گلگون ديده پرخون است در عشقت * هلاك عاشقى گردم كه يكدم نيست خرّم
* * *
ز سر تا پا گناهم واى بر حال تباه من * سزد پشت فلك خم گردد از بار گناه من
چه روز است اين مبادا هيچ كس را اينچنين روزى * سياهى وام مىگيرد شب از روز سياه من
چو سالم پاى عزّت بر سر گردون نهم از قدر * اگر جرم گناهم درپذيرد پادشاه من
* * *
از وصل بيزارم دلا من خو به هجران كردهام * قطع نظر از يارى آن سست پيمان كردهام
اى جغد غم جايى مرو مسكن كن اين غمخانه را * محنتسراى خويش را بهر تو ويران كردهام
تا چند خون دل خورم اى يار بىدردان ببين * اين كار مشكل را چهسان بر خويش آسان كردهام
دردى كه در دل داشتم از دل برون افكندهام * سالم ز دامت جستهام خود فكر درمان كردهام
و له فى الرباعيّات
عاشق همه وقت درد هجران طلبد * بىدرد است آنكه راحت جان طلبد
آن دل به كجا برم كه راحت جويد * و آن درد چه مىكنم كه درمان طلبد
* * *