عشق ما قبلهء ارباب نظر ساخت تو را * كيمياى نظر ماست كه زر ساخت تو را
* * *
در دست زلف ساقى مهوش گرفتهايم * سررشتهء حيات ابد خوش گرفتهايم
اى صوفى از صفاى درونم عجب مدار * بر كف صباح بادهء بيغش گرفتهايم
قاضى دگر ز جاذبهء مهر مهوشان * خورشيد و ماه را به كشاكش گرفتهايم
* * *
زهى جمال تو ديوان حسن را مطلع * جمال يوسف از آن جمله بود يك مصرع
گل دو رو ز خجالت شدهست رنگ به رنگ * مگر ميان چمن برفكندهاى ، برقع
ميان قاضى و دل بحث بر سر زلفش * بسى دراز كشيد و به صلح شد مقطع
* * *
ميرم ز غمت دردم رخساره چو بنمايى * نتوان ز تو اى مهرو « 1 » يك لحظه شكيبايى
گفتى چو مرا خواهى ترك همه بايد كرد * ترك دو جهان كردم تا باز چه فرمايى
سوداى بتان از سر بيرون نرود ما را * ناصح تو چه مىخواهى از قاضى سودايى
* * *
دل « 2 » بىسوز عشق افسرده باشد * كه آتش چون بسوزد مرده باشد
كسى از عمر برخوردار گردد * كه بر از وصل يارى خورده باشد
* * *
هامش
( 1 ) . اصل : مىرو .
( 2 ) . اصل : دلى .