بر لب چشمهء وصلت همه سيراب شدند * دل جان سوختهء ما دم آبى نكشيد
* * *
خوش آن دل كاندر او جاى تو باشد * خوش آن منزل كه مأواى تو باشد
زنم بر پاى شمشاد آتش رشك * اگر چون قدّ رعناى تو باشد
به غير از واحد يكتا نماند * اجل گر كارفرماى تو باشد
* * *
مه من هنوز طفل است و ز خود خبر ندارد * به نصيحتش چه كوشم كه در او اثر ندارد
همه وقت با خيالش گله مىكند دل من * چه كند اميدوارى به كسى دگر ندارد
ز غمش بسوز سالم به جفا بساز امشب * شب نااميدى است اينكه ز پى سحر ندارد
* * *
كسى تا چند خوناب جگر از چشم تر بارد * ز چشم تر كسى تا چند خوناب جگر بارد
گهى دشنام مىبارد شكر از لعل شيرينش * نديدم تلخ گويى را كه از لعلش شكر بارد
دم فيض است و آه و نالهام سوز عجب دارد * چه شك گر از دعاى بىرياى من اثر بارد « 1 »
گياه خرّمى سر بر زد آخر از گِلِ سالم * نمىگفتم بر آن باران رحمت اينقدر بارد
* * *
هلاك لعل توام كو به يك تكلّم گرم * هزار آرزوى مرده را حيات دهد
* * *
راه دلم نمىزند نرگس پرخمار تو * كام نمىدهد مرا خنجر آبدار تو
چون تو خلاف وعدهاى ، وعدهء آمدن مده * تا نكشيم اينقدر محنت انتظار تو
هامش
( 1 ) . اصل : دارد .