واى بر جانى كه آه ما فتد دنبال او * آه از آن زخمى كه در وى بشكند پيكان ما
* * *
جانا گرت ز همدمى ما ملال نيست * تنها مخور شراب ، كه تنها حلال نيست
بىما نشستهاى تو و با ما خيال تو * داريم محبتى كه تو را در خيال نيست
* * *
به كُنج هجر من آن بىكسم كه گر ميرم * كسى به پرسش من جز بلا نمىآيد
روم چو از درش آزرده بىكسى بنگر * كه غير سايه كسم از قفا نمىآيد
* * *
دل كه از درد باخبر باشد * نالهاش همدم اثر باشد
هر گياهى كه رويد از كويت * آبش از چشمهء جگر باشد
نذرى از آب ديدهء عاشق * دامن روزگار تر باشد
* * *
بلا ناخن زند جايى كه قدرت جلوهگر باشد * چنين مخرام مىترسم ز چشم بدخطر باشد
چو سيرم « 1 » در تمنّاى لبت از بس كه شيرين است * گر از خاكم گياهى سر برآرد نيشكر باشد
* * *
اسير عشق كجا ميل نوبهار كند * گل و شراب بر گلخنى چه كار كند
ز وعدههاى تو الماس ريزه در جگر است * اجل به كس نكند آنچه ، انتظار كند
* * *
به خون طپيدم و چشم از تو برنمىدارم * هنوز كُشتهء شمشيرت آرزومندست
* * *
بس كه روى تو در نظر دارم * ديدهام بر رخ آفتاب شدهست
* * *
هامش
( 1 ) . اصل : ميرم .