خاكم به سر كه دور ز بزم محبّتم * ابليسوار راندهء درگاه عزّتم
آوارهء ديار وصالم ز رشك غير * بيهوده گرد باديهء درد و محنتم
* * *
يك شرار از سينهء ما آتش موسى بود * آنكه عالم را كند روشن چراغ ما بود
تازه عاشق گشتهام چشم ترحّم وامگير * نومسلمان گشته را يك چند عزّتها بود
* * *
نذرى از سوز درون مُردم و آهى نزدم * تا ندانند كه در سينهء سوزانم كيست
* * *
در دل پرآرزوى ما تمنّا آتش است * الحذر اى همنشين از ما كه با ما آتش است
هركجا رخ برفروزى ما سپند مجلسيم * خويشتن سوزيم چون پروانه هرجا آتش است
* * *
خوش آنكه به من چشم تو گاهى نظرى داشت * هر ناله كه مىكرد دل من اثرى داشت
جبريل فرومانده ز همراهى آهم * اين مرغ زبون بين كه چه خوش بال و پرى داشت
صد شكر كه آخر تو ربودى ز ميانش * آن دل كه بر او دست تصرّف دگرى داشت
* * *
چو باد آن طرّهء طرّار بشكست * تو را زلف و مرا زنّار بشكست
هوس نوميد از بزم تو برگشت * تمنّا در دل افگار بشكست
گه نظّاره از تندى خويت * نگه در ديدهء خونبار بشكست
مگر بيچاره نذرى از جهان رفت * كزينسان عشق را بازار بشكست
* * *