هركه با آتشفروز عشق همدم مىشود * همنشين حيرت و همصحبت غم مىشود
روزگارم از نظر افكند تا عاشق شدم * هركه عاشق مىشود مردود عالم مىشود
ضبط كن امشب نگاه خويش را كسرى كه يار * از نگاه حسرت ما سخت درهم مىشود
* * *
صد كعبهء دل خاك سر كوى تو گردد * محراب به گرد سر ابروى تو گردد
هر شعله كه سر بركشد از آتش دوزخ * افسرده ز سفر زندگى خوى تو گردد
* * *
جنون مزدور سوداى تو باشد * بلا شاگرد بالاى تو باشد
ز خاكم لالهسان هر گل كه رويد * بر او داغ تمنّاى تو باشد
* * *
هر دم هزار بوسه دل از دور مىزند * بر آستانهاى كه دم از نور مىزند
از شوق پاىبوس تو جان اميدوار * در تنگناى قالب من زور مىزند
* * *
در عشق غارتگر بتى ، سر رفت و سامان در پىاش * در راه كفر زلف او دين رفت و ايمان در پىاش
از حسن و ناز و سركشى چشمش نيفتد بر عقب * كز روح يوسف فى المثل باشد شتابان در پىاش
از مهر سنگيندل بتى ، يا رب نصيب من شود * دردى كه نبود تا ابد اميد درمان در پىاش
چون ماه مهرافروز من در جلوه آيد مىفتد * چون سايهاى دنبالهرو ، خورشيد تابان در پىاش
* * *