هرگز دعاى ما به اجابت قرين نشد * يك بار همدم نفس آتشين نشد
مُردم ز بىقرارى و هرگز ترحّمت * تسكيندهندهء دل اندوهگين نشد
* * *
بس كه پشت طاقت من بار حرمان برگرفت * عمر صبرم كم شد و اميد از جان برگرفت
چشم حسرت ديدهام امشب ز نعمتهاى حسن * توشهء و صلى براى روز هجران برگرفت
دست آه من به مفتاح دعاى نيم شب * قفل بيداد از دل آن ناپشيمان برگرفت
* * *
ديشب از بىطاقتى بر من دل افلاك سوخت * شعلهاى سرزد ز دل ، بال ملايك پاك سوخت
مىدواند شوق بازم با چنان سرگرميى * بر سر كويى كه هرجا پا نهادم پاك سوخت
* * *
كو تمنّا سوز عشقى كز نفس اخگر شوم * هر نفس آتشفروز از گرمى ديگر شوم
مُردم از افسردگى يا رب برافروز آتشى * آنچنان ، كز يك شرارش گرد خاكستر شوم
* * *
در خاطرم چو غمزهء او جلوهگر شود * انديشه در خيال دلم بيشتر شود
درماندهام به حال دل خود كز اضطراب * تسكين چو خواهمش دهم آزردهتر شود
* * *