تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي ) — صفحة 557

مساهمون:

ص٥٥٧
بازخواهم ديد شبهايى كه صد نوبت در او * جان به لب خواهد رسيدن ، تا سحر خواهد شدن
* * *
فزون ز هرچه تصور كنند غيرت ماست * برون ز حوصلهء كاينات طاقت ماست به عقل كل مى ما مستى ابد بخشد * چه بيخودىست كه در ساغر محبّت ماست چه طالع است كه در بزم آرزو امشب * هزار ديده نگهبان چشم حسرت ماست
* * *
سوخت حسن تو سراسر ساكنان خاك را * اين زمان افتاده در پى انجم و افلاك را دوش كردم از نگاه اوّلين جا در دلش * اينقدر تأثير مىباشد نگاه پاك را آه از آن ساعت كه بردارم سر از دامان خاك * افكنم در پيش و پس چندين گريبان چاك را
* * *
از بس كه ريخت ديده به ياد رخت سرشك * كوثر به عذرخواهى چشم تر آمده
* * *
چو چاك پيرهن از ناز در چمن بگشود * در بهشت تو گويى به روى من بگشود به دستيارى لعل تو نيش مژگانت * عقيق را رگ قيفال در يمن بگشود
و له فى الرباعيّات
مجنون كه به خاك تيره منزل دارد * مهر ليلى هنوز در دل دارد روحش دارد همان به رسم عادت * سر در پى هر ناقه كه محمل دارد
* * *
يعقوب عقوبتش به فرقت كردند * ايوب سراپاش جراحت كردند من حوصله‌ام بيشترك بود ، به من * اين هر دو به يك‌باره كرامت كردند
* * *
از نيش زمانه سينه‌اى دارم ريش * وز كينهء چرخ محنتى بيش از پيش دستم به گريبان فلك مىنرسد * تا بردرمش چو چاك پيراهن خويش
* * *