تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي ) — صفحة 556

مساهمون:

ص٥٥٦
به جلوه ميل كن و برفراز قامت را * به هم شكن صف هنگامهء قيامت را دگر به سينه نهاديم داغ رسوايى * به كاينات نموديم اين علامت را بيا به جانب من اى بلا به رقص و سماع * كه رخصت از ته دل داده‌ام سلامت را
* * *
شعلهء حسن تو سرگرم به عالم‌سوزىست * گِردِ آن شعله بگردم كه دلم را روزىست نيك‌بخش نتوان ساخت به يك عالم سعى * آن سيه‌بخت سيه‌روز كه محنت روزىست ما به خوش‌يمنى و نيكوقدمى مشهوريم * كسريا بخت تو و طالع ما فيروزىست
* * *
آنجا كه بود توست چه باشد نمود من * بادا فداى بود تو ، بود و نبود من گردم به گرد سركشى او كه مىكند * از كاينات عار ز ننگ وجود من
* * *
كارى مكن كه خنجر آه از جگر كشم * شمشير ناله « 1 » را ز غلاف اثر كشم كارى مكن كه بر در سلطان حسن تو * از آه و ناله در دل شبها حشر كشم بر بام عرش مرغ اجابت كند شكار * تير دعا ز تركش دل چون بدر كشم
* * *
كى بود مدعى كه به لطفت قرين نبود * بر مسند وصال تو پهلونشين نبود گرديده جاى صحبت رندان باده‌نوش * بزمى كه محرميّت روح الامين نبود پيمان ما شكستن و برگشتن از قرار * كسرى ميان ما و تو شرط اين‌چنين نبود
* * *
باز جايى حسرت ما جلوه‌گر خواهد شدن * آرزو لب تشنهء خون جگر خواهد شدن عزتم را گرد خوارى بر جبين خواهد نشست * آب‌رويم خاك راه هر گذر خواهد شدن
هامش
( 1 ) . اصل : ناز .