اى گرد سر تو باطن و ظاهر ما * قربان تو باد اوّل و آخر ما
مىآيد و مىدهد خيالت بر باد * خاكستر دوزخ از ته خاطر ما
* * *
نوميد ز اميّد نويدم نكنند * بىبرگ و نوا چو شاخ بيدم نكنند
اى غير برو تو غم خود خور كه مرا * با اين اخلاص نااميدم نكنند
* * *
آنم كه به هيچكس ندارم سر جنگ * از من نايد مذمت اهل فرنگ
آنجا كه فتد كار به مشرب ، هستم * در يارى هفتاد و دو ملّت يكرنگ
* * *
اى تشنه به خون دل بىحاصل من * آميخته با مهر تو آب و گل من
قربان سرت شوم خبردارى هيچ * كاندر دل شب چه مىكنى با دل من ؟
* * *
دوش از تب عشق جان من مىناليد * در دل تن ناتوان من مىناليد
بىناله نبود هيچجا در بدنم * تا مغز در استخوان من مىناليد
* * *
پنهان ز تو بر گرد درت مىگردم * گرد دل بيدادگرت مىگردم
رنجيدهام و در طلبت مىميرم * بيزارم و قربان درت مىگردم
* * *
روزى كه به عقل رهنمونم كردند * از دايرهء عقل برونم كردند
پروانهء غمهاى جهانم دادند * سرحلقهء ارباب جنونم كردند
* * *
هرچند كه بر ناله مرا دسترس است * بر ياد تو مىكنم كه اينم هوس است
خواهد كه به سوى دوست پرواز كند * اين مرغ سراسيمه كه نامش نفس است
* * *