گر بميرم ز آرزوى صلح ز آنم خوشتر است * كاين منافق دوستان پا در ميان ما نهند
* * *
اى من به قربان سر عاشقنوازيهاى تو * آن بىتكلّف شوخى و آن طرز بازيهاى تو
كسرى تو از بىطالعى نوميد مطلق شو ز خود * درمانده خلق عالمى از چارهسازيهاى تو
* * *
تازه هر دم حسرتى زان قدّ و قامت مىكشم * مىكشم اين درد و تا روز قيامت مىكشم
تا به كى خوارى كشم زين پس به كُنجى مىروم * همچو كسرى پا به دامان سلامت مىكشم
* * *
ز آن حذر كن كز دعا تير اثر بيرون كشم * در دل شب خنجر آه ، از جگر بيرون كشم
بگذرد گر نيش مژگان تو در خاطر مرا * از جگر تا روز محشر نيشتر بيرون كشم
دل بلرزد چرخ را بر خويش آن ساعت كه من * از نيام ناله شمشير اثر بيرون كشم
* * *
ز لعلش عكس چون بر ساغر افتاد * كلاه از فرق هشيارى درافتاد
نهالش چون به رعنايى درآمد * تزلزل در بناى محشر افتاد
سحر آن نوك مژگان در دلم كِشت « 1 » * خسك در بستر چشم تر افتاد
* * *
هامش
( 1 ) . اصل : گشت .