ز سيل ديدهء گريان در اين طوفان بىپايان * خصالى دست شست از جان و اينك مىبرد آبش
* * *
جاى آن است كه هجران تو ما را بكشد * زانكه ما قدر وصال تو نمىدانستيم
* * *
با خصالى لطف كردى وز تو منّتدار نيست * زانكه صدچندان تو را اين لطف با اغيار هست
* * *
خط از عِذار نازك آن سيمبر دميد * يا سنبلى ز روى گل تازه بردميد
اعجاز بين كه دانهء خالش بر آن عِذار * جايى فتاد و سبزه ز جاى دگر دميد
* * *
دلم عيادت من كرد وقت جان دادن * كنون ز روى تو ترسم كه شرمسار بود
* * *
شب نمىبردم به دل راهى ولى بود آنقدر * كز كباب مجلس او مىشنيدم بوى دل
* * *
ديدمش با شعلهء حسنى كه جانم پاك سوخت * ديدن گرمى كه خون در ديدهء نمناك سوخت
* * *
گريهآلودم ز من شرح غم جانان مپرس * دوستى با من مكن از درد بىدرمان مپرس
* * *
دانم خلاف عهدت ، بازم به وعده ميل است * كز انتظار مردن ، بهتر كه نااميدى
* * *
بتوان ز غم تو ترك جان كرد * ترك تو ولى نمىتوان كرد