تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي ) — صفحة 537

مساهمون:

ص٥٣٧
بىتو بزيَم اگر توان زيست * ترك تو كنم اگر توان كرد
* * *
غير خيال تو نيست در دل شيداى ما * كوى تو بازار ماست ، عشق تو سوداى ما
* * *
ما بىخوديم و جانان مى مىكند حواله * ما مست و ساقى ما پر مىكند پياله رگهاى جان ما را فى الحال پاره كردند * زنجير چون نهاديم بر پاى آه و ناله
* * *
زبان گر كرد انكار محبّت * ز دل پيداست آثار محبّت مرنج از ما كه مست عشق بوديم * اگر كرديم اظهار محبّت بكش و آن‌گه بسوزانم كه در عشق * جفا باشد به مقدار محبّت
* * *
دلدار هلاك ما نخواهد * يار و بد ما خدا نخواهد ما غصّهء خود به كس نگوئيم * درد دل ما دوا نخواهد
* * *
مكن منع من بيدل ز بسيار آمدن سويت * كه گر صد بار دارم آرزو يك بار مىآيم
* * *
ببين نهايت شوقم كه چون دچار شدى * تو تيغ مىزدى و من نگاه مىكردم
* * *
طمع نيست چندان ز خوان توام * دو روزى دگر ميهمان توام مگر خواهم از ياد رفتن تو را * كه امروز پر بر زبان توام
* * *
دل ز بتان قصّه چو سر مىكند * سر ز دل غصّه بدر مىكند آنچه كند دشمن جان با كسى * با دل من پيكِ نظر مىكند غيرِ نگاه غضب‌آلود نيست * يار به من لطفى اگر مىكند
* * *
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي ) — صفحة 537 | مير تقي الدين كاشاني