سحاب افادت آيين آن حضرت ، گلهاى گوناگون در حديقهء طبعش شكفته ، چنانچه سواى حالت شاعرى ، تحصيل فن معمّا و تاريخ نيز فرموده و از گنجينهء افكار ، معمّيات خوب و تواريخ مرغوب به عرصهء ظهور آورده ، اگرچه در اوايل حال ، ظاهرش ساده و درويش مىنمود و از سخنانش گاهى بلاهت مفهوم مىشد ، ليكن در اين اوقات جايى عاشقى مىكند كه منافى سادگى و بلاهت است و از براى رقيبان نيز شعرها گفته ، كه دلالت بر خوشطبعى و هزّالى كند ، مجملا طبع روان و حافظهء بهتر از آن و سليقهء چسبان دارد و در شاعرى سواى شعر خوب هيچش درنمىبايد . « 1 »
انتخاب غزليّاته
به خرابات مغان دوش شدم * جرعهاى خوردم و مدهوش شدم
بر زبان صد سخنم بود ولى * يك سخن گفتم و خاموش شدم
گرچه خود مرغ سخنگو بودم * همه در صحبت گل گوش شدم
ديده از سرو چمن پوشيدم * مايل سرو قباپوش شدم
رفتم از دست ، خصالى چندان * كز دل خويش فراموش شدم
* * *
اگر كناره كنى از جهانيان سهل است * خوش است دامن همت ز خويش درچيدن
* * *
غير ازين كاندر رخت گاهى نگاهى مىكنم * خود بگو پيش تو من ديگر گناهى مىكنم
خاطرت خوش مىشود چون مىشوم آزردهدل * زين سبب اظهار كلفت گاهگاهى مىكنم
* * *
هامش
( 1 ) . مولف عرفات ، در شرح احوال شاعر چنين گويد : « مولانا خصالى كاشى ، از شاگردان مولانا محتشم بود ، طبعش در نهايت نزاكت و لطافت ، اشعار در غايت بلندى ، و فرد ، خصالش حميده و فعالش پسنديده ، گوهر نظمش پرآب و خوشاب ، سراى مؤونتش خراب و بىآب ، هميشه با وضعى درويشانه به سر بردى و به حالت خود بودى . از جمله ابيات خجستهء اوست :وصيت مىكنم قاصد ، چو بازآرى پيامش را * اگر من مرده باشم يكبهيك در خاك من گويى »