نوخطان دامِ ره ما خط مشكين مىكنند * بند اين ديوانه دل ، جعد از پرچين مىكنند
كام صد فرهاد مىسازند تلخ از انتظار * تا لب خود را به شكّرخند ، شيرين مىكنند
لشكر عشق تو خاك عاشقان بر باد داد * اين زمان خود توسن حسن تو را ، زين مىكنند
هرچه مىگويد خصالى در بيان حسن تو * هوشمندان جمله مىخندند و تحسين مىكنند
و له فى الرباعيّات
گو خاطرم از غمت مشوش مىباش * گو منقل سينهام بر آتش مىباش
گو جان ز تف آتش حرمان مىسوز * گو دل ز غم هجر تو ناخوش مىباش
* * *
چون گوشهء محنتم نشيمن گردد * ذكر تو چراغ ظلمت تن گردد
هرگاه كند خيال روى تو دلم * چون خاطر آفتاب روشن گردد
* * *
مپسند كه هيچ روز شادت نكنم * صد شب گذرد كه خير يادت نكنم
بيدادگرا همدم هجرم نكنى * ناگاه كنم عادت و يادت نكنم
* * *
گر يك شرر از دلم جدا مىافتد * مهرىست كه نورش همه جا مىافتد
هرچند چو شب لباسپوشى كردم * عشق تو چو صبح برملا مىافتد
* * *
هيچ وقتى پى ديدار نرفتى كه حجاب * بر رخ شاهد مقصود نقابى نكشيد
همه بر خوان وصال تو تنعّم كردند * دل من از تو ولى منّت آبى نكشيد