تو را به كشتن من از كسى چه شرم و چه باك است * تو مست حسنى و مست از كسى حجاب ندارد
* * *
قدم از كلبهء ويرانهء من كم نكنى * خانهء عيش مرا خانهء ماتم نكنى
با تو هرچند كه اظهار وفا بيش كنم * تو جفاجوى به من جور و جفا كم نكنى
آن زمان قابل عشقى كه چو مردان ، فخرى * گر دو صد زخم خورى ميل به مرهم نكنى
و له فى المقطّعات
شنيدم چوب خورد از تركمانى * كه چشمانش چو چشمم اشكبارند
چرا تركان چشمش را نفرمود * كه چشم تركمان از سر برآرند
* * *
فخرى اگر افتد به خرابات گذارت * بايد كه به رندان نبود هيچ تو را كار
خواهى نكشى درد سر از گردش ايّام * زنهار سبوى مى و اسرار نگهدار
* * *
گفته بهر مير يعقوبى ، غضنفر قطعهاى * و اندر آنجا طالبى را و مرا ، دد گفته است
گر ددى بد گفته نيكان را چو شعر خويشتن * نيست جاى گفتگو گُه خورده و بد گفته است
ما و ملا طالبى هستيم چون آب روان * خويشتنبينى سوى ما ديده و خود گفته است
* * *
شجاع « 1 » آنكه از چشم بيدار و خفته * نظر در خلا و ملا بر خلايق
گشايد به نوعى كه بيند مساوى * چه انسان ناطق چه حيوان ناهق
ز هر حرف اسمش يكى حرف مشتق * چو خورشيد تابان ز طرف مشارق
هامش
( 1 ) . شرح حال مولانا شجاع ملقّب به كور در ذيل صفحهء 605 اثر حاضر آمده است .