ز شينش شئامت ز جيمش جهالت * الف عين آز از بلاى علايق
ز عينش كه پوشيده بادا ، نمايان * علامات چشمك زدنهاى فاسق
به اين چشم وصفش چهسان گويم انسان * كه اخلاق انسان بر او نيست صادق
گر او لايق خود به ما گفته حرفى * خدايا جوابش ز ما نيست لايق
نفاق و فن ملحدى و گدايى * بود هر سه با طبع كورش مطابق
پى سال تاريخ فوتش نوشتم : * « شجاع گدا ، كور [ و ] ملحد ، منافق » « 1 »
و له فى الرباعيّات
اى جملهء بىكسان عالم را كس * يك جو لطفت تمام عالم را بس
من بىكسم و كسى ندارم جز تو * از لطف به فرياد من بىكس رس
* * *
گل روى سحر به بلبل از ناز نمود * زنگ دل غمديدهء بلبل بزدود
چون عارض گل بديد بلبل از شوق * رخ بر رخ گل نهاد و از شوق آسود
* * *
تا آتش مهر خود زدى بر جگرم * وز سوز درون دود برآمد ز سرم
بر من نظرى به لطف كردى يك بار * عمرىست كه زندهدل به آن يك نظرم
* * *
از بهر درم خواجه مرنجان دل ريش * آزرده مكن زمان زمان خاطر خويش
بسيار تردّد مكن از بهر معاش * ز آنرو كه به سعى كس نشد روزى بيش
* * *
هرچند كه نفس مردمان بد ديدم * نفس بد خود را ز بدى دد ديدم
در آينهء ضمير كردم نگهى * هر نيك و بدى كه ديدم از خود ديدم
* * *
هامش
( 1 ) . شجاع كاشانى در سال 987 ه . ق درگذشته كه دو ماده تاريخ مير حيدر نيز بدان اشاره دارد :چون بوده شجاع ما برون ز اندازه * در شعر ، ز طرز تازه پرآوازه
گريان پى تاريخ وفاتش گفتم : * « صد حيث از آن صاحب [ و ] طرز تازه »* * *هرچند شجاع كاشى آمد * در زمزمهء سخن خوشالحانى
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . * . . . . . . . . . . . . . . . . .
يعنى گفتند بهر تاريخ : * « بلبل بوستان كاشانى »اما از مصرع مذكور در متن عدد 984 به دست مىآيد كه با عنايت به تعميهء مستتر در بيت پيشين - سه صفت ياد شده عدد 3 اضافه و حاصل 987 مىگردد .