اين غزل را به ياد روى گلى * از سر درد مىسرود هزار
كاى من و همچو من هزار هزار * باد قربان تو را دمى صد بار
صبر من چون وفا و مهر تو كم * جور تو همچو شوق من بسيار
دل من چون تو با محبّت و مهر * سخنت ناآشنا به صبر و قرار
از چليپاى زلف سركش تو * بستهام بر ميان جان زنّار
كرد بر من حرام ز اوّل روز * خجلت عشق لذّت ديدار
باد بر من حرام لذّت عشق * گر كنم آرزوى بوس و كنار
از بس آزار بر دل و جانم * كردى از عاشقى مرا بيزار
از ره عشق تو كشيدم پا * من و زين پس مديح فخر كبار
آنكه گر با جهان به خشم شود * بازدارد زمانه را ز مدار
و آنكه شهباز همّت عاليش * نكند جز هماى چرخ شكار
دست عدلش كه پاى فتنه شكست * بر در ظلم زد چنان مسمار
كه در اين مرغزار پرتشويش * گرگ چون سگ شده به چوپان يار
كبك در عهد او به خون عقاب * سرخ كردهست چنگل و منقار
تويى آن كاو روا شود ز درت * حاجت خلق از صغار و كبار
بر سپهر از حقيقت « 1 » هاله * كردم از پير عقل استفسار
گفت مىخواست تا مگر كه دهد * ماه با او علو خويش قرار
دست قدرت « 2 » چنان زدش « 3 » بر سر * كه به حلقش فتاد از آن دستار
تيغ الماس گون تو را در كف * چون به خون سرخ شد گه پيكار
هست مانند شاخ مرجانى * كه سر آرد برون ز دريابار
اى خوشا آن سمند صرصر تك * كه بود همچو آب خوشرفتار
به مثل گر مصوّران بر كوه * مثل او صورتى كنند نگار
هامش
( 1 ) . اصل : لاله .
( 2 ) . اصل : قدرش .
( 3 ) . اصل : روش .