كه گر لباس ز كاغذ كنند غواصان * به گاه غوطه نگردد لباس ايشان تر
عجب نباشد اگر بعد از اين ز تاب هوا * قدم برون ننهد دود عود از مجمر
هواست گرم به حدى كه كرده از تف مهر * حرارت آنقدر اندر مزاج آب اثر
كه ماهى ار چو سمندر كند در آتش جا * نيابد از تف آتش به هيچگونه ضرر
زمانه يافته سوزنده دوزخى گويى * پى عقوبت اعداى صدر دينپرور
زمين وقار سپهر اقتدار كوه شكوه * جهانپناه فلك دستگاه مهر اثر
امين بارگه كبريا سمىّ رسول * خلاصهء دو جهان فخر آل پيغمبر
يگانهاى كه اگر نيم شب اراده كند * برآورد شه خاور ز چاه مغرب سر
بلند مرتبهاى كز سران هفت اقليم * ربوده گوى بزرگى به صولجان هنر
به ياد جودش اگر ابر قطره بار شود * به جاى ژاله فشاند به روى خاك گهر
زهى رسيده به جايى بلندى قدرت * كه از هرآنچه تصوّر كنى بود برتر
جهانيان را بر خوان جود توست صلا * كف تو ضامن ارزاق خلق گشته مگر
اگر به صورت ديوار التفات كنى * سزد كه صورت يابد خواصّ نطق و بصر
به زير زين زراندود توست تيزتكى * كه گاه پويه دود در ركاب او صرصر
چو اشك ، گرم عنان و چو آه ، بالا دو * چو شوق ، دير سكون و چو وصل ، زودگذر
عنانش گر بگذارى كه بررود به فلك * رسد به چرخ نهم پيشتر ز پيك نظر
سبك تكى كه خلل نفكند اگر به مثل * به بام قصر حباب افتدش مجال گذر
به گاه پويه فتد سايهاش اگر بر كوه * سزد كه كوه گرانسنگ را برآيد پر
مگر طبيعت ايّام دارد اين توسن * كه چون گذشت كسى در نيابدش ديگر
سپهر قدرا دريادلا خداوندا * به داد من برس امروز چون تويى داور
زمانه داغ جفايى نهاده بر جانم * كه جز به مرهم لطفت نمىشود بهتر
فكند دور ز يار و ديار خويشتنم * فلك كه باد چو من مبتلاى رنج سفر
مرا به شهد طرب نيست دسترس ز آن رو * مدام همچو مگس دست مىزنم بر سر
سزد كه خاك ندامت به سر كنم همه عمر * كه غير باد به دستم نمانده چيز دگر
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي ) — صفحة 426
مساهمون: مير تقي الدين كاشاني
ص٤٢٦