كنون سزد كه نهم پاى فخر بر سر چرخ * كه دست داده مرا خاكبوسى اين در
شعيب وقت دعا شد زبان شكوه ببند * كه بعد از اين سخنى نيست از دعا خوشتر
هميشه تا كه بود بر خلاف فصل شتا * تموز پرتبوتاب و بهار تازه و تر
بهار عمر عزيز تو را خزان مرساد * نهال عيش تو سرسبز باد تا محشر
* * *
مژدهء عيش داد باد بهار * ساقيا خيز و جام باده بيار
بادهاى ريز در قدح كه بود * مشكبو ، لعلرنگ و نوشگوار
تا مگر يك زمان برآسايم * از غم روزگار بىپرگار
خوش بود جام بادهء گلرنگ * از كف ساقيان لالهعِذار
كى سزد كى ، در اينچنين فصلى * كه كشد مىپرست رنج خمار
دور نبود كز اعتدال هوا * آيدش جان رفته ديگر بار
پا مكش از كنار آب روان * دامن سرو بن ز كف مگذار
هر تنى را كه رفته باشد جان * يابد ار جا به ساحت گلزار
هست امروز اعتدال هوا * آنقدرها ملايمت ناچار
كه به چشم ار فرورود به مثل * نرساند به مردمك آزار
باد را هست آنقدر تأثير * ز اعتدال هوا و فيض بهار
كه اگر بگذرد به خار بُنى * همچو گلبن همه گل آرد بار
شد رطوبتفزا هوا ز آنسان * كه در اين فصل اگر فروزى نار
دود چون ابر قطرهبار شود * كند البتّه كار قطره شرار
پاى قمرى گرفته رنگ حنا * بس كه بر برگ لاله كرده گذار
جاى آن است كاندرين موسم * كنى از توبه كردن استغفار
ابر بر باغ و راغ بىمنّت * مىكند دم به دم گهر ايثار
گويى آموختهست رسم سخا * ابر از دست سرور اخيار
بهر آسايش دل غمگين * دوش كردم دمى به باغ گذار