همّتت ساخت ز بس خوار ، طلب را در دهر * تن بيجانشده تنگ آيدش از خواهش جان
يخ در آتش سزد ار جاى كند چون اخگر * به مثل حفظ تو اندازد اگر سايه به آن
در تن طفل كند كار لعاب افعى * به خلاف تو اگر شير كشد از پستان
گر وقار تو نهد رسم سكون را بنياد * سزد ار صبر كند در دل عشّاق مكان
داورا دادگرا سرور گردون حشما * گوش كن يك دو سه حرفى ز من بىسامان
مدّتى شد كه من خسته بىبرگ و نوا * شدهام بستهء زنجير بلا در كاشان
روز عيشم كه زدى طعنه بر ايّام شباب * شد كنون رشك فزايندهء شام هجران
مركز دايرهء محنتم و طرفه كه چرخ * ساخت بر صورت پرگار مرا سرگردان
نكشم هيچ در اين ميكده جز ساغر غم * نخورم هيچ بر اين مائده الّا غم جان
كامبخشا مدد از لطف تو مىخواهم و بس * من بيدل مگر آزاد شوم زين زندان
ماجراى تو شعيب ار چه دراز است ، دراز * به دعا ختم كن اين قصّه و افسانه مخوان
تا بود ميل غريبان پريشان به وطن * تا دهد محنت غربت خبر از فرقت جان
جان خصمت كه بود باديهپيماى بلا * باد در وادى غم تا به ابد سرگردان
* * *
تمام نرگس بينا برويد از خاكش * درين بهار به خاك ار كنند اعمى را
در نعت گفته
نَبُرد دست به سوى نى ، قلم هرگز * از آنكه يافت يكى در رقم نى و نى را
* * *
اگرنه لطف تو دادى نجاتش از طوفان * زمانه كردى تابوتِ نوح كشتى را « 1 »
* * *
به خواريى كه حسود تو مرد بهر سؤال * به گور درنروندش فرشتگان از ننگ
عدو ز تير تو كى جان برد كه در طلبش * به پاى كرده ز پولاد كفش تير خدنگ
* * *
هامش
( 1 ) . كاتب در متن اين عبارت را آورده : در قافيهء اين بيت قصورى هست و زيدى در حاشيه آورده ، مصنّف غلط كرده .