بر گريهء من خندهزنان مردم عالم * من هيچ به آن خنده نپردازم و گريم
چون مىكشىام زود بكش چند به مردم * از بهر شفاعت نظر اندازم و گريم
* * *
چون شد آزرده ز من زنده نباشم بهتر * در عدم باشم و شرمنده نباشم بهتر
* * *
كم از زهد ريايى نيست زاهد عشق پاك من * من ار ديوانهام امّا تو هم پر نيستى عاقل
* * *
كافرم گفتى و ترك پند كردى ناصحا * گر مسلمانى نمىپيچى سر از اقرار خويش
* * *
من و تو هر دو در روز جزا خواهيم حاضر شد * نپندارى كه كُشتى بىگناهى را و آخر شد
* * *
بيرون رو از اين شهر خدا را دو سه روزى * بيرون بر از اين شهر بلا را دو سه روزى
اى مدعيان منتظر رفتن يارم * شايد كه نبينيم شما را دو سه روزى
* * *
تو اى گردون كه بيرون مىتوانى برد از اين شهرش * دو روزى « 1 » هم برونش بر ، خدا را از خيال من
* * *
نه تو اى فلك به خونم همه عمر تشنه بودى * غم هجر آمد اينك ، بكش انتقام خود را
* * *
هامش
( 1 ) . اصل : دورى .