منفعلم ز بس كه دل ناله ز زخم او كند * اين دل نادرست من چند شكست من دهد
* * *
چنانم با خيالش در حكايت روز تنهايى * كه گويا حاضرست و مىكند حرفى سؤال از من
* * *
شب وصال ز من هرچه مىكنند سؤال * ز بس كه محو توام مىكنم حكايت تو
* * *
صد حرف دلبرانه هوس دارد و به من * رويش نمىدهد كه بگويد ، حيا ببين
جانان درون خانه و شوقم دهد فريب * كاينك رسيد تند مرو بر قفا ببين
* * *
چو باشى همره اغيار ، از غيرت نمىخواهم * كه چشمم بر تو افتد گرچه مىميرم براى تو
به زنجير اميدم ساز پابست ار نمىخواهى * كه رسوا عاشقى چون من نهد سر در قفاى تو
چه مىگويد به من گفتى رضايى و چه مىجويد * چه مىگويد ؟ دعاى تو ، چه مىجويد ؟ رضاى تو
* * *
ستاده روح به يك پاى بر سر خاكم * مگر ز كشتن من قاتلم پشيمان است
در آستين نگاهت هزار خنجر ناز * براى كشتن اهل نياز پنهان است
* * *
مگر كه شب به سرم خواهى آمد از در صلح * كه باز مىشود امروز بىخود آغوشم
* * *